تبلیغات
یادبادآن روزگاران یادباد (وبلاگ خبری ، تحلیلی حاج رضا)
منوی اصلی
یادبادآن روزگاران یادباد (وبلاگ خبری ، تحلیلی حاج رضا)
امام موسی کاظم (ع) :حق را بگو هر چند هلاکت در آن باشد و من آموخته ام برای آخرتی بهتر از گفتن حقایق نهراسم
  • حاج رضا سه شنبه 6 شهریور 1397 10:50 ب.ظ نظرات ()
    ماجرای شهیدی که دو زن داشت؛
    بنیاد شهید بارها این خانم را از کرج به تهران می‌کشانده و یک جواب درستی به ایشان نمی‌داده و هر بار فقط به وعده‌ای او را مشغول می‌کرده است.
    بنیاد شهید چرا در مقابل حکم قاضی تمکین نمی کند

    گروه اجتماعی: داستان پر غصه تعدادی از خانواده‌های شهید که گله‌مندی‌هایشان را در خصوص بعضی بی‌عدالتی‌ها و برخوردهای ناصواب تعدادی انگشت‌شمار از کارمندان و یا مجموعه‌های بنیاد شهید به سایت بولتن نیوز ارسال می‌کنند، واقعاً باعث تأثر و نگرانی ما شده است.

    خبرنگار بولتن نیوز لازم دید در این مورد کار رسانه‌ای کند تا مسئولین بنیاد شهید که حتماً در این خصوص بی‌اطلاع و یا بد توجیه شده‌اند نسبت به حل مشکلات خانواده‌های شهدا اقدام کنند و با بعضی از کارمندان و مجموعه‌هایی که موجب اذیت، سرگردانی و بلاتکلیفی خانواده‌های شهدا و جانبازان عزیز شده‌اند برخورد لازم را داشته باشند.

    حکم قاضی چرا اجرا نمی‌شود

    داستان در خصوص جانبازی است که در اولین روز سال 92 به علت آمبولی ریه به شهادت رسید. هرچند به علت اینکه خانواده شهید اطلاع نداشتند و کسی هم به آن‌ها یادآوری نکرده بود که برای اثبات شهادت این جانباز می‌بایست وی را کالبدشکافی کنند تا با تأیید شهادت وی به علت آمبولی ریه که از عوارض شیمیایی بودن می‌باشد، حکم شهادت وی را بنیاد صادر کند و درنهایت حکم این جانباز شهید به نام جانباز متوفی در بنیاد شهید ثبت شد.

    این جانباز دارای دو همسر بوده که در هنگام شهادت در منزل همسر دوم خود و در خانه وی به شهادت و یا به قول بنیاد فوت می‌کنند و بعد از شهادت وی خانواده اول ایشان جنازه این جانباز را تحویل و در روستای محل تولدش بدون کالبدشکافی دفن می‌کنند.

    همسر دوم ایشان بعد از شهادت وی و گذشت چند ماه درخواست رسیدگی به وضعیت زندگی خود را می‌کند اما بنیاد اعلام می‌کند که ایشان باید مدرکی دال بر اینکه ایشان، همسر دائم این جانباز بوده است را ارائه کند تا به ایشان نیز همچون همسر اول وی، حقوق و مزایا پرداخت نمایند، اما چون ازدواج دوم ایشان که با این خانم بوده است به دلایلی مشخص در شناسنامه آن‌ها درج نشده بود و مدرکی هم که به‌صورت دفترچه‌ای این ازدواج ثبت‌شده بود، به‌صورت مشکوکی مفقودشده بود. به همین خاطر بنیاد به‌هیچ‌وجه قبول نمی‌کند که ایشان همسر عقدی شهید می‌باشد بااینکه فیلم عقد این خانم با این جانباز وجود داشته که توسط عاقد عقد دائم خوانده می‌شود و شاهدانی که در مراسم ازدواج و عقد آن‌ها حضور داشتند، اما بنیاد به‌هیچ‌وجه این مدارک را قبول نکرده و اصرار می‌کند اگر می‌خواهید بنیاد شهید شما را تحت سرپرستی خود قرار دهد حتماً باید اثبات زوجیت کند.

    برای حل این مشکل و اثبات زوجیت دائم و به اصرار خود بنیاد شهید درنهایت به‌وسیله خیرینی که وضعیت اقتصادی این خانم محترم را می‌دانستند برای وی وکیلی انتخاب می‌کنند تا بتواند اثبات کند که همسر شرعی و دائم جانباز شهید است و بعد از دو سال نیم پیگیری و جلسات مختلف و حضور شاهدان و حتی عاقد در دادگاه، حکم اثبات زوجیت دائم این خانم بعد از بررسی‌های مفصل صادر می‌شود.

    اما بنیاد شهید یا درواقع کارشناسی که در مجموعه حقوقی بنیاد مشغول بکار می‌باشد به‌وسیله همسر اول ایشان با وکالت وکلای بنیاد شهید به این حکم اعتراض می‌کنند و با این اعتراض، مجدداً پرونده توسط دادگاه تجدید بررسی و مجدداً حکم تأیید می‌گردد و به بنیاد شهید و مراجع مربوطه حکم قطعی ابلاغ می‌شود که درنتیجه این خانم ... همسر شرعی و دائمی جانباز متوفی می‌باشد و دارای همه حق‌وحقوق قانونی ازجمله همچون همسر اول در ارث و همه موارد قانونی، می‌بایست با وی همچون یکی از وراث برخورد شود اما با نهایت تعجب بازهم کارشناس حقوقی در بنیاد شهید بی‌هیچ دلیلی این حکم را زیر سؤال برده و حکم را اجرا نمی‌کند.

    نکته مهم: در طول 5 سال گذشته بنیاد شهید بارها این خانم را که مدت شش سال همسر این جانباز شهید بوده را از کرج به تهران می‌کشانده و یک جواب درستی به ایشان نمی‌داده و هر بار فقط به وعده‌ای او را مشغول می‌کرده است و البته مسائلی نیز وجود دارد از برخوردهای تند و حتی به نحوی تهدید تلویحی که از پیگیری ایشان را منصرف کنند که در صورت پیگیری بنیاد شهید و مسئولین مربوطه به آن‌ها فرد تهدیدکننده و نحوه تهدید نیز اعلام خواهد شد.

    در طی این مدت تعداد زیادی از دوستان شهید و یا کسانی که به نحوی ایشان را می‌شناختند و افراد مسئولی که بامطالعه پرونده این جانباز شهید به اجحافی که به این خانم شده است آگاه شده بودند برای احقاق حق این خانم به بنیاد شهید نامه نوشتند و خواستار مساعدت و رسیدگی به وضعیت این خانم شدند اما متأسفانه در بنیاد شهید یک کارشناس حقوقی به دلایلی که بازهم در صورت پیگیری بنیاد شهید به اطلاع آن‌ها رسانده می‌شود جلوی جریان افتادن پرونده ایشان و پرداخت حق‌وحقوق ایشان را گرفته است.

    و با توجه به کارشکنی‌های این کارشناس بارها توسط کسانی که این موضوع را پیگیری می‌کردند با توجه به ناامید شدن از رسیدگی به مشکل ایشان به خاطر برخوردهای کارشناس این پرونده که نامش در نزد بولتن نیوز محفوظ است به این خانم پیشنهاد دادند از دست این شخص به خاطر تمکین نکردن به قانون و ... شکایت کند اما این خانم به‌واسطه مشکلات مالی شدید از گرفتن وکیل و حتی رفت‌وآمد به تهران هم عاجز بوده است.

    لازم به ذکر است این گزارش بسیار خلاصه تهیه‌شده است و همه ادعاهای مطرح در این گزارش اسنادش موجود است و بولتن نیوز آماده است در صورت پیگیری بنیاد شهید موارد را به آن‌ها منتقل تا در خصوص این خانم که همسر این جانباز شهید و از رزمندگان دوران دفاع مقدس بوده است احقاق حق شده و مشکلاتی را که به‌واسطه لجبازی و برخوردهای خودسرانه یک کارشناس پیش‌آمده حل شود.

    نام جانباز و همسر ایشان و شماره تماس در نزد سایت بولتن نیوز محفوظ است.

    سایت بولتن نیوز به‌واسطه وظیفه رسانه‌ای‌اش، پیگیر این موضوع و موضوعات و مشکلات مردم که باعث دغدغه‌های زیادی شده است تا در فضای رسانه‌ای کشور فعال است، خواهد بود.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 6 شهریور 1397 10:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا سه شنبه 6 شهریور 1397 02:12 ب.ظ نظرات ()
    از نسل جوان چه انتظار میرود ، وقتی كه قرار است دینشان ، اخلاقشان، سبك زندگی وباورها یشان را از محیطی مملو از تضاد وتعارض ونفاق بیاموزند. 
    وقتی مهران مدیری یكی از متولیان فعالِ فرهنگی میشود ودر برنامه ی دورهمی اش با مهارت وزیركی ، زیر آب اعتقادات دینی وفرهنگیمان را میزند(ازجمله قبح رابطه محرم ونامحرم را مثلاًبا عنوان كردن سؤال ( عاشق شدی؟)و....)
    وحالا لقمه ی طفلان معصوم ومحروم را نشانه رفته!
    آقای مدیری؛ در اسلامی كه شما در صدا وسیمای جمهوری اش اوقات خانواده ها را پر میكنی، گوش كردن به صدای زن آوازه خوان حرام است.
    وشما برایِ اجرای موفق كنسرتت چند ساعت وروز وهفته با صدای هایده وحمیرا محشور بودی؟
    در حین اجرای كنسرت درمیان شور وحرارت دختران وزنان ، چه حظی بردی از شنیدن فریاد آن دختر كه( عشقی لامصب) را نثارت كرد! 
    آیادر آمد حاصل از كنسرتی كه فرسنگها با خط قرمزهای خدا وپیامبرش فاصله داشته ودر تضاد نیز بود ه حلال است یا حرام؟
    چرا میان اینهمه كار خیر، شما یاد لقمه ی كودكان محروم افتاده ایی وقصد تهیه ی شیر خشك میكنی؟
    خدا نكرده نكند خوب می دانی كه لقمه ی حرام با عاقبت وسرنوشت این عزیزان چه ها كه نمیكند؟ كمترین اثر لقمه ی حرام پرورش انسانهایی است كه حرف حق درشان بی تأثیر است . این فرمایش مولا وسرورمان حسین علیه السلام است . ونكند در نقشه ی دراز مدت دشمن كه اغلب برنامه ریزیهایش دراز مدت است وآینده ی دور را مورد هدف قرار می دهد بازی میكنید؟
    از آن بدتر اینكه جناب رضا رشید پور از آنتن برنامه ی زنده ی حالا خورشید این كنسرت سراسر گناه را ستایش میكند ودر تعریف وتمجیدش احساس بخرج میدهد وپیشنهاد كنسرت از نو ع خیابانی ش وانفاق از نوع تهیه ی شیر خشك و...

    هنرمندان مردمی، مراقب جایگاهشان باشند
    چند روز پیش در یکی از سالن های اجرای کنسرت موسیقی تهران، کنسرتی اجرا شد با خوانندگی مهران مدیری...

    گروه فرهنگ و هنر: چند روز پیش در یکی از سالن های اجرای کنسرت موسیقی تهران، کنسرتی اجرا شد با خوانندگی مهران مدیری. کنسرتی بزرگ که به قول خود مدیری، بهترین های موسیقی ایران در نوازندگی حضور داشتند. و البته خیل مشتاقان موسیقی و شخص مدیری که در آن سالن گرد هم جمع آمدند.

    آقای مدیری! جایگاه شما جایگاه تبلیغ فواحش قبل از انقلاب نیست

    به گزارش بولتن نیوز، در انتهای کنسرت، مدیری خطاب به مردم عنوان کرد که قرار است عایدات فروش این کنسرت به موسسه ای هدیه داده شود که کارش، تهیه شیرخشک برای کودکان بی سرپرست است. و گفت این موضوع را پیش از این نگفتم تا کسی فکر نکند قصد شوآف دارم و از این هم گفت که در این شرایط باید خودمان به خودمان کمک کنیم وگرنه مسائل حل نشده یا پیچیده تر می شود.

    اما در این کنسرت اتفاقی افتاد که واقعا جای تامل دارد و از کسی چون مهران مدیری انتظار می رود دقت بیشتری روی چنین موضوعاتی داشته باشد. همه ما می دانیم که موسیقی ذاتا حرام نیست. حتی طبق فتوای مراجع مختلف از جمله رهبر انقلاب، اصل خوانندگی زنان نیز جزو محرمات نیست، چه برسد به اصل موسیقی. مگر اینکه آن موسیقی یا خوانندگی خانم، غنا بوده یا دارای مفسده ای باشد.

    مهران مدیری در کنسرتش یک قطعه از یکی از خواننده زن قبل از انقلابی خواند که برای اهالی فرهنگ و هنر جای تامل داشت. اینکه آیا آن قطعه موسیقی غنا دارد یا نه، اینکه آن خواننده زن این قطعه را با غنا خوانده یا نه و اینکه مهران مدیری آن را با غنا خوانده یا نه اصلا موضوع بحث ما نیست. موضوع، مفسده داشتن این اقدام است.

    معصومه دده بالا با نام هنری هایده را خیلی ها می شناسند. چه نسل قبل از انقلاب، چه بعد از انقلاب. اما شاید کمتر کسی، از ابعاد منفی شخصیتی او و خواهرش مطلع باشد. نویسنده کتاب خاطرات من و فرح در این مورد می نویسد:

    «...تا اینجا فقط از هنرمندانی صحبت شد که از عالم هنر وارد دربار شاهنشاهی شده و هنر خود را به شاه و اشرف و سایر اعضای خانواده پهلوی عرضه می کردند اما دو نفر هم از داخل دربار پا به عالم هنر گذاشتند. دو خواهر آوازه خوان معروف به مهستی و هایده. این دو خواهر که نام اصلی آنها سکینه و معصومه دده بالا بود از سنین جوانی در کاخ سعدآباد کلفتی می کردند. هر دو خواهر را احترام شیرازی (ندیمه تاج الملوک مادر شاه) به کاخ آورده بو.د احترام شیرازی همه کاره کاخ مادر شاه بود و این دو دختر هم در کاخ خدمت می کردند. برخی شبها ملکه مادر بزم خصوصی راه می انداخت و گروهی نوازنده و خواننده در آن محفل هنر نمایی می کردند. گاهی اوقات سکینه و خدیجه که بعد ها با نام مهستی و هایده از آوازه خوانان معروف شدند در موقع خوانندگی و نوازندگی مطربها به تشویق احترام الملوک وارد گود شده و خودی نشان می دادند.

    در یکی از شبها صدای مهستی و هایده مورد توجه رهبر ارکستر گلها قرار می گیرد و از تاج الملوک تقاضا می کند اجازه دهد این دو دختر را به استودیوی ضبط رادیو برده و از آنها تست صدا بگیرد به این ترتیب کلفتهای کاخ تاج الملوک سر از برنامه شعر و موسیقی رادیو ایران در آوردند و پس از اجرای یکی دو ترانه به آوازه خوان های طراز اول تبدیل شدند.

    این دو تا زمانی که در ایران بودند هفته ای یکی و دو شب را در کاخ ملکه مادر می گذراندند. مهستی و هایده نفوذ زیادی روی مادر شاه داشتند و سالهای نوجوانی و جوانی خود را نزد او گذرانیده و آداب و رسوم دربار و به اصطلاح درس خود را خوب آموخته بودند و می دانستند چطور با سیاست رفتار کنند تا مسائل جنسی و روابط پنهان و آشکار آنها به صفحات مطبوعات کشیده نشود.

    هایده خواننده مورد علاقه امیر عباس هویدا نخست وزیر بود و با ارتشبد نعمت الله نصیری رئیس ساواک رفت و آمد می کرد. مهستی تا قبل از آنکه با رئیس شرکت واحد اتوبوسرانی آبادان ازدواج کند معشوقه غلامرضا پهلوی برادر شاه بود. اما بعد با یک مبل ساز معروف تهرانی دوست شد و از شوهرخود را طلاق گرفت. زمانی که در سال 1355 شوهر سابق مهستی به جرم اختلاس اموال شرکت واحد اتوبوس رانی آبادان دستگیر شد مهستی اجازه نداد کار او بیخ پیدا کند و به دادگستری کشیده شود و از دوستی خود با غلامرضا و نفوذی که در دربار داشت استفاده کرد و پرونده اختلاس همسر سابقش در آبادان به بوته فراموشی سپرده شد. او یک خانه مجلل در فرمانیه تهران داشت که در آن به اتفاق تنها دخترش سحر زندگی می کرد.

    آقای مدیری! جایگاه شما جایگاه تبلیغ فواحش قبل از انقلاب نیست

    این دو خواهر در مدت کوتاهی به ثروت هنگفتی رسیدند و علاوه بر اینکه شبها از بابت چند ساعت خوانندگی در کاباره های درجه اول تهران دستمزد هنگفتی می گرفتند با ارتباطی که در محافل درباری و دولتی به هم زده بودند به کارچاق کنی و دریافت حق و حساب های کلان هم اقدام می کردند از جمله کسانی که با حمایت این دو آوازه خوان به پست و مقام رسید منوچهر آزمون رئیس سازمان اوقاف بود که پس از تصدی این پست نان و آب دار مقداری از زمین های مرغوب اوقافی را در اختیار این دو خواهر قرار داد. جالب این که این دو خواننده یکسال به پیروزی انقلاب مانده با شم قوی خود که در رجال سیاسی رژیم شاهنشاهی وجود نداشت جهت وزش باد را نامساعد تشخیص داده و با جمع آوری دارائیهای خود روانه امریکا شدند!

    حال که کمی از ابعاد پنهان زندگی هایده مطلع شدید باید این سوال را بپرسیم که حقیقتا جایگاه فرهنگی مهران مدیری، تبلیغ چنین فردی است؟ آیا رسانه ملی امکان چهره شدن شما را فراهم کرد که چنین افراد فاسدی را به جامعه معرفی کنید؟ و از آن گذشته، پول چنین مراسم مثلا فرهنگی را به امر خیر اختصاص دهید؟ واقعا کودکی که شیر خشکش از راه تبلیغ هایده بدست آمده، چه عاقبتی پیدا خواهد کرد؟ آیا بهتر نیست هنرمندان مردمی ما، با دقت بیشتری به این مسائل نگاه کرده تا ابزار دست مهاجمان فرهنگ این مرز و بوم نشوند؟

    منبع: بولتن نیوز

    آخرین ویرایش: سه شنبه 6 شهریور 1397 10:52 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا پنجشنبه 25 مرداد 1397 09:36 ق.ظ نظرات ()
    داستان یک مادر و یک شهید
    آیا کسی داستان این مادر شهید را درک می کند ، لحظاتی که در این سالها گذرانده است، ثانیه به ثانیه به فرزندش فکر می کرده که چطور زیر شکنجه های منافقین...

    به گزارش بولتن نیوز ، داستان جنایات منافقین خلق ایران  هرگز کهنه نمی شود این گروه تروریستی در واقع همان داعش  است آنهم 39 سال پیش ، عاملی که باعث آنهمه جنایت در سالهای اخیر بدست تروریستهای تکفیری در کشورهای همسایه   می شد ، روزگاری ما در ایران به تلخی تجربه کردیم و از دل آنهمه جنایت ملتی مقاوم و شجاع و مبارز سربرآورد .

    و این تصویر یک ورق از 17 هزار ورق از جنایات منافقین است که روزگاری کشور ما را به وجود خود آلوده کرده بودند و امروز منفورترین انسانها در ذهن و اندیشه ملت ایران هستند. 

     مادری که 30 سال است به اتو دست نزده است

    آیا کسی داستان این مادر شهید را درک می کند ، لحظاتی که در این سالها گذرانده است، ثانیه به ثانیه به فرزندش فکر می کرده که چطور زیر شکنجه های منافقین با اتو، از درد فریاد می کشیده و اینگونه است که این مادر سالهای طولانی است که دیگر دست به آن  نزده و  از اتو بیزار شده است نمی دانم می شود درک کرد ؟

    منبع: بولتن نیوز
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا جمعه 12 مرداد 1397 07:17 ب.ظ نظرات ()
    حکایت گرگ های روزگار ما
     تظاهرات گرگ ها ‌برای آزادی گوسفندان !
     تظاهرات گرگ ها ‌برای آزادی گوسفندان !

    به گزارش بولتن نیوز :چوپان گله را به آغل برد و همه درهای آن را بست. گرگ‌های گرسنه سر رسیدند و درها را بسته یافتند و از رسیدن بهگوسفندان ناامید شدند.
    گرگ های گرسنه در این فکر فرو رفتند که چگونه می توان گوسفندان را از آغل بیرون کشید؟

    سرانجام گرگ‌ ها به این نتیجه رسیدند که راه چاره، ایجاد هیاهوئی که جلوی خانه چوپان است. هیاهوئی که طی آن آزادی گوسفندان را فریاد بزنند.

    گرگ‌ها به دور آغل چرخیدند و زوزه و فریاد کشیدند که چرا گوسفندهای بیچاره را از حق آزادی محروم کرده و گرسنه و تشنه در آغل زندانی کرده ای؟!
    گوسفندان فریادهادی را شنیدند که از آزادی و حقوق آنان دفاع می‌کنند، خوشحال و برانگیخته شدند و به آنها پیوستند. 
    گوسفندان با کمک گرگ ها، در آغل را شکستند و دیوارهای آن را با شاخ هایشان خراب کردند و همگی آزاد شدند.

    گوسفندان آزادانه به صحرا گریختند و با خوشحالی به پایکوبی پرداختند. گرگ‌ها اطراف گوسفندان جمع شدند و برایشان هورا کشیدند و با سر دادن شعار گوسفندان باید همیشه آزاد باشند، گفتند می خواهیم یک جشن مفصّل به مناسبت آزادی برپا کنیم. چوپان با ناراحتی فریاد میکشید و گاهی عصایش را پرتاب می‌کرد تا بلکه گرگ ها را از اطراف گوسفندان دور کند. اما فایده ای نداشت و فریاد و عصا پرت کردن سودی نداشت.
    گوسفندان با آزادی کامل چریدند و هر علفی را هر اندازه که دوست داشتند خوردند. شب فرارسید و گوسفندان بدون مزاحمت چوپان در صحرایی وسیع به رقص و پایکوبی پرداختند. چه شبی با صفائی بود. نیمه های شب گوسفندان با شکم سیر در صحرای بزرگ و آزاد به استراحت پرداختند. گرگ ها برای آسایش گوسفندان کنسرت لالائی برپا کردند و گوسفندان با رویاهای فردای بهتر، به خواب خوشی فرو رفتند. گرگ‌های گرسنه به کمین نشسته سرود دوستت دارم ای گوسفند و سمفونی زنده باد آزادی گوسفندان را به بهترین شکل اجرا کردند. پاسی از نیمه شب گذشته بود که زوزه خفیفی سر داده شد و گرگ های گوسفند دوست زوزه کشان به سوی گوسفندان خواب آلود یورش بردند. چه بزم شاهانه ای! یکی پاچه می خورد و دیگری زبان و آن یکی دل و قلوه و آنگاه ران لذیذ و راسته لطیف و خوش و خوراک. سرود حالا نخور پس کی بخور سردادند و بره های کوچک را به رقص واداشتند. جشن گرگ ها بسیار با شکوهتر از جشن گوسفندان بود. جای غضنفرها خالی. 

     تظاهرات گرگ ها ‌برای آزادی گوسفندان !

    روز بعد که چوپان خسته به صحرا شتافت، جز لاشه های پاره شده و نیمه خورده، چیزی نیافت.

     حکایت آشنایی است.. مردمی که به دعوت و دام منافقین و شیپور دشمن، با پای خود به خیابان میریزند!

    آخرین ویرایش: جمعه 12 مرداد 1397 07:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا سه شنبه 2 مرداد 1397 07:40 ب.ظ نظرات ()
    قوه قضاییه باید اصلاح شود  
    اساس و بنیان سلامت روح و روان یک جامعه احساس امنیت و حس قرار گرفتن در محیطی است که حقی ناحق نمی شود و عدالت اجرا و  بدون در نظر گرفتن هیچ محدودیتی اجرا می شود و بیشترین تاثیر چنین موضوعی را صد البته با وظیفه ذاتی قوه قضاییه  همخوانی دارد 
    اما آیا امروز چنین حسی در خصوص قوه قضاییه در جامعه ما وجود دارد؟ اینکه می گویم قوه قضاییه  منظورم هرآنچه که مرتبط با قوه قضاییه می شود را  مد نظر دارم   از وکیل گرفته تا کارشناس رسمی دادگستری تا دادیار و بازپرس و قاضی و دفتر دار و نگهبان دم در و......
    امروز سیستم مدیریتی کشور دچار یک بوروکراسی وحشتناک شده است که قوه قضاییه هم از این وضعیت پیش آمده مستثنی نیست اما این بوروکراسی که چون خوره روح و روان جامعه ما را دارد می خورد در کنار فساد سیستمی و یا فردی در بین کارگزاران و عوامل مجموعه های مختلف از مدیریت اجرایی گرفته تا قضایی جامعه را دچار یک پریشانی و ناامیدی از رسیدن به حق و حقوقشان کرده است که دیر یا زود جامعه بواسطه این حس منفجر خواهد شد همانطور که در طول سالهای گذشته شاهد  انفجارات محدودی بوده ایم هر چند نمود بیرونی آن علتهای دیگر را شامل می شده اما ریشه این اعتراضات بجز آن بخشی که مورد سوءاستفاده ضدانقلاب قرار می گرفت همین حس بی عدالتی و نرسیدن به حق در سیستم مدیریتی کشور و خصوصا در سیستم قضایی می باشد 
    در سیستم قضایی امروز هر کس توان مالی بالا دارد می تواند پیگیر حقوقش  باشد چرا که هزینه های دادرسی و هزینه کارشناسان و هزینه های مختلف از عهده بسیاری از مردم بر نمیاد و به همین علل یا مردم با اینکه دچار ظلمی از جانب فرد و یا مجموعه ای می شوند عطای شکایت را به لغایش می بخشند و سراغ شکایت نمی روند و این حس بی عدالتی در وجودشان تبدیل به یک کینه و ناراحتی مداوم از مدیریت کشور می شود یا اینکه اگر شکایت کنند بواسطه هزینه هایی از وکیل گرفته تا دادرسی و کارشناسان دادگستری در مسیر رسیدن به حقوقشان بواسطه مشکلات سیستمی و یا حتی خلاف از رشوه گرفته تا تهدید و تطمیع در سیستم قضاییه و در کنار آن بورکراسی زمان بر و هم بواسطه هزینه های مختلف که از عهده اشان بر نمیاد مجبور به ترک مخاصمه و حق خواهی می شود  و در نهایت آن مجرم و یا  کسی که این سیستم را بواسطه تجربیات چند باره در تخلفاتش شناخته پیروز بیرون می رود و متاسفانه  این حس بی عدالتی در وجود افراد بیشتر و بیشتر می شود 
    به شخصه موردهای زیادی را سراغ دارم اما چکار می شود کرد
    به عنوان مثال من دو نمونه را که شاید همه بنحوی با آن درگیر بودن را اینجا مطرح می کنم 
     یک نمونه هزینه گرفتن وکیل که متاسفانه نرم خاصی تقریبا وجود ندارد و اگر داشته باشد توسط اکثریت وکلا مراعات نمی شود و به خاطر همین هزینه وکیل خیلی ها از خیر شکایت می گذرند 
    نمونه بعدی بحث کارشناسان دادگستری که  وقتی یک موضوع به کارشناس دادگستری ارجاع  داده می شود هزینه زیادی گرفته می شود اگر کارشناس اول موضوعی را تایید کرد و این رای مورد اعتراض واقع شد باید سه کارشناس با هزینه فرد معترض موضوع را بازهم کارشناسی کنند و اگر این سه کارشناس حال به هر عللی خلاف حکم اول کارشناس اول حکم دادند مجددا این موضوع مورد اعتراض واقع می شود و 5 کارشناس دیگر انتخاب می شوند با هزینه فرد معترض آنها دوباره می بایست نظر کارشناسی خود را بدهند 
     توی این مسئله نکات مختلفی وجود دارد تبانی فردی که کارشناسان با  هزینه  مجدد وی قرر است کار کارشناسی بکنند و یا بنحوی رشوه دادن و یا حتی کش  دادن رسیدگی به پرونده  توسط کارشناسان  ، به نوعی که یک پرونده بیش از ده کارشناس از آن استفاده مالی می برند ودر واقع یک کار کارشناسی یک دکان کاسبی برای یکدیگر می شود 
    متاسفانه در  سیستم قضایی نهاد نظارتی نه که نباشه بلکه بشدت ضعیف است  و یا اینکه خسارت دیده بواسطه مشکلات مختلف دنبال گزارش دادن و یا پیگیری کردن نمی رود و این روال بزرگترین ضربات روحی و روانی را به افراد می زند و در این میان یک دفعه حق و حقوق یک فرد بکل از بین می رود او دچار انواع بیماریها می شود دچار خشم و کینه و نفرت از سیستم از آدمها از دور و اطراف و اگر این کینه و نفرت تبدیل به بزهکاری و یا تخلف و یا جنایتی در همان اول نشود به مرور تبدیل به یک کینه  و نفرت از سیستم و نظام و کشور می شود که در هر اعتراضی آن فرد با حضورش یا با حمایتش در واقع صدای خفه شده و احساس بی عدالتی که دارد را فریاد می زند 
    البته بنده بخاطر طولانی نشدن متن فقط به دو مورد اشاره کردم موارد در سیستم قضایی بخصوص در بخش دادیاری و بازپرسی وجود دارد که  قوه قضاییه نیازمند  پالایش و پاکسازی وسیعی در این بخش  می باشد

    اما این مطالبی که نوشتم برداشت شخصی بنده با توجه به تجربه 40 سال فعالیتم در مجموعه مدیریتی کشور و بودن در کنار مردم و حس کردن حال  و روز مردم است و بنظرم سیستم قضایی ما نیازمند یک انقلاب است یک شستشوی شدید و پاکسازی عمیق خصوصا در بدنه می باشد مجموعه هایی که وکلا را تحت نظر دارد بنظرم بسیاری از وکلا را باید لغو وکالت کرده و حتی  با آنها برخورد کند و مجموعه هایی که کارشناسان دادگستری را تحت نظر دارد باید ضمن نظارت و بررسی دقیق تخلفات این بخش ، ضمن پاکسازی ، نسبت به لغو اعتبارنامه هایشان اقدام کنند  این پاکسازیها می بایست در همه ارکان قوه قضاییه باشد  بحث 4 تا قاضی نیست بلکه  یک سلسله و یک حلقه از تخلفات است که این حلقه و یا حلقه ها باید از بین بروند
    آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مرداد 1397 08:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا پنجشنبه 7 تیر 1397 04:06 ب.ظ نظرات ()


    آیا لاشه سگ را بیرون آورده ایم؟
    حکایت لاشه سگ و روزگار ما
    "نابودی مردمان پیش‏تر از شما از آنجا بود كه اگر سرشناسى دزدى می‏ كرد، رهایش می‏ ساختند و چون ناتوانى دزدى می‏ نمود، مجازاتش می‏ كردند."

    لاشه سگنقل است که در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید. 
    مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.
    روستاییان صد سطل آب برداشتند، اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند. 
    او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود. روستاییان بنابر گفته مرد خردمند برای بار سوم هم صد سطل آب از چاه برداشتند، اما مشکل حل نشد.
    مرد خردمند گفت:"چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود ،اما آب هنوز آلوده باشد؟ آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه سگ را از چاه خارج کردید؟"
    روستاییان گفتند: "نه، تو گفتی فقط آب برداریم نه لاشه سگ را!"

    ***************
    این دقیقا حکایت اوضاع روزگار ماست:
     برای پیروزی  در میدان مبارزه  اقتصادی ،  می بایست اول ریشه های فساد را شناخت و عوامل اصلی فساد اقتصادی را ریشه کن کرد تا زمانی که ریشه ها را نشناخته ایم و یا شناخته ایم اما دست به ترکیب آن نمی زنیم و سعی نمی کنیم آنها را نابود و یا مجازات کنیم  وضعیت اقتصادی روز به روز بدتر  خواهد شد .

    رسول خدا صلی الله علیه و آله :
    اِنَما اَهْلَکَ الَذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ اَنـَهُمْ کانوا اِذا سَرَقَ فیهِمُ الشَریفُ تَرَکوهُ وَاِذا سَرَقَ فیهِمُ الضَعیفُ اَقاموا عَلَیْهِ الْحَدَ؛
    نابودی مردمان پیش تر از شما از آنجا بود که اگر سرشناسی دزدی می کرد، رهایش می ساختند و چون ناتوانی دزدی می نمود، مجازاتش می کردند.
    نهج الفصاحه، ح ۹۴۳

    منطقا قبل از کاشتن دانه؛ اول باید علف های هرز را از زمین بیرون کشید و قبل از میزبانی از صلح و صفا و یکدلی و رونق:

     "آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
    اول بروب خانه دگر میهمان طلب"

    صائب تبریزی

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 تیر 1397 04:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا پنجشنبه 31 خرداد 1397 11:52 ق.ظ نظرات ()
    لزوم حذف عنصر پول و سرمایه از تعیین سرنوشت انسان
    غیرانتفاعی‌ها باید تعطیل شوند و عنصر پول و سرمایه از تعیین آینده و سرنوشت انسان حذف گردد و تنها استعدادها تعیین‌کننده باشند نه قدرت ظالمانه پول.
    اکبر شهبازی در یادداشت زیر به صورت شدید الحنی به خبری که این روزها از مدارس غیر انتفاعی منتشر شده، واکنش نشان داده است و آورده: غیرانتفاعی‌ها باید تعطیل شوند و عنصر پول و سرمایه از تعیین آینده و سرنوشت انسان حذف گردد و تنها استعدادها تعیین‌کننده باشند نه قدرت ظالمانه پول.

     به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت به شرح زیر است:

     
      سیاست خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش، اکنون به اشرافیت آموزشی سوگلی‌ها رسیده است.

     وزیر آموزش پرورش می‌گوید: «مدارس غیرانتفاعی، اردوی خارج از کشور برگزار می‌کنند و  برای بچه‌ها کارشناس از خارج کشور دعوت می‌کنند»

     در ایران در آستانه ۱۴۰۰، طبقه مرفه برای حفظ سرمایه اجتماعی خود حوزه آموزش را به اشغال خود درآورده است و نا عدالتی و تبعیض در سیستم آموزشی روزبه‌روز شکافی عمیق‌تر پیدا می‌کند.

     طبقه برخوردار برای ‌حفظ منافع اقتصادی و ‌اجتماعی با توسل بر سرمایه هنگفت مالی که حاصل رانت و ویژه خواری و ارزش‌افزوده حاصل از پایمال کردن حق مستضعفین و بیچارگان است، مانع از اختلاط فرزندانشان با بچه‌های طبقات محروم می‌شوند.

     این ژن‌های خوب و این محصلان غیرانتفاعی‌ها، طبقه پرتوقع  آینده‌اند که در آینده امتیازات ویژه می‌طلبند. غیرانتفاعی‌ها به جماعتی - صرفاً به خاطر داشتن پول- توهم نخبه پنداری می‌دهد و هزینه این توهم و جنون از جیب بیچارگان پرداخت می‌شود.

    غیرانتفاعی‌ها را تعطیل کنید

     ایجاد مدارس غیرانتفاعی بزرگ‌ترین اشتباه جمهوری اسلامی در حوزه آموزش بوده است. عدالت در حوزه آموزش جز با تعطیلی مدارس غیرانتفاعی حاصل نمی‌شود. غیرانتفاعی‌ها باید تعطیل شوند تا فرزندان سرمایه‌داران همکلاسی بیچارگان و پابرهنگان شوند و در یک‌ نیمکت بنشینند و‌ هیچ‌کس بر کسی برحسب دارایی برتری نداشته باشد.
    مدارس غیرانتفاعی
    غیرانتفاعی‌ها باید تعطیل شوند و عنصر پول و سرمایه از تعیین آینده و سرنوشت انسان حذف گردد و تنها استعدادها تعیین‌کننده باشند نه قدرت ظالمانه پول.

    درود بر استاد شهبازی که به خوبی  حق مطلب را بیان کرده است ، سالهاست در این رابطه می نویسم و به تبعیض تحصیلی که خلاف اصل 30 قانون اساسی است اعتراض کرده ام در دولت سابق  تصورم این بود که آن دولت که داعیه دار عدالت بود به این موضوع ورود پیدا می کند و این ظلم بزرگ را از از جامعه آموزشی کشور حذف می کند اما اولین وزیر آموزش پرورش آن دولت که خود مدیر یک مدرسه غیرانتفاعی بود انتخاب شد  آب  پاکی را روی دستم ریخت و بعدا هم متوجه شدم که آن دولت هم وارد این مقوله نخواهد شد زیرا این ظلم منافع زیادی برای خیلی از مسئولین و مدیران و جریانات مختلف دارد می دانم اگر اسم ببرم شاید پیامم تایید نشود اما فقط این را می گویم یکی از آرمانهای ما در انقلاب در دوران ستم شاهی عدالت تحصیلی در بین آحاد کل جامعه بود چون در آن زمان مدارس ملی نقش مدارس غیرانتفاعی امروز را بازی می کردند و بیشتر مسئولین کشور از بین همان شاگردان مدارس ملی که بیشتر طبقات اشراف از آن استفاده می کردند انتخاب می شدند امروز هم شاهد این تبعیض هستیم این کار ریشه در تفکر لیبرالیسمی داشت که از اول انقلاب خود را به عنوان نیروهای انقلابی جا زده بودند و کم کم تفکرات اینگونه خود را در انقلاب جا انداختند بطوری که امروز برای اینکه بتوانیم یک اصل انقلابی را از اصول قانون اساسی را پیاده کنیم نیاز به انقلابی بزرگ در عرصه آموزشی کشور داریم

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 31 خرداد 1397 11:58 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا سه شنبه 29 خرداد 1397 01:31 ب.ظ نظرات ()
    شریعتی، میراثی فکری و گنجینه ای از اندیشه های ناب بر جای گذاشت که نه تنها ذهن های تشنه عصر خود را سیراب کرد، که امروز نیز هنوز بوی تازگی می دهد
    شریعتی و میراثی که رنگ کهنگی نمی گیرد

    به گزارش بولتن نیوز: به او لقب «معلم انقلاب» داده اند؛ معلمی که چگونهاندیشیدن را به انسان آموخت و نه چگونگی اندیشه ها را؛ معلمی که چون شمع سوخت، تا بسازد.
    علی شریعتی را نمی توان تعریف کرد. روشنفکری دینی که در مقابل اسلام متحجرانه، از اسلام مترقی سخن گفت؛ در مقابل مارکسیست های مادی گرا ایستاد و از معنویت گفت؛ در مقابل لیبرال های آزادی خواه ایستاد و از دینی سخن گفت که آزادی را یک اصل می داند.
    شریعتی، میراثی فکری و گنجینه ای از اندیشه های ناب بر جای گذاشت که نه تنها ذهن های تشنه عصر خود را سیراب کرد، که امروز نیز پس از گذشت چهل سال، هنوز بوی تازگی و طراوت می دهند.
    او که در عصر خودش، میان نفرین ها و آفرین ها زیست، امروز نیز به تعبیر رهبر معظم انقلاب «برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است»؛ چراکه طرفدارانش از او بتی ساخته اند که تنها به کار پرستش می آید و مخالفانش نیز چشم بر همه عظمت روح او بسته و بی رحمانه ناسزا می گویند.
    رهبر معظم انقلاب می فرماید «در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود. ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او، برجستگی های او را نبینیم».
    شریعتی از تأثیرگذارین چهره های تاریخ انقلاب است و هیچ کس نمی تواند این «معلم انقلاب» را نادیده بگیرد؛ به گونه ای که امروز، پس از گذشت چهار دهه، همچنان برای مارکسیست ها، روشنفکران لیبرال، روشنفکران دینی و مردم مطرح است.
    آنچه امروز اهمیت دارد، این است که با میراث شریعتی چگونه برخورد کنیم؟ چشم فرو بندیم و خود را از همه اندیشه های ناب این متفکر انقلابی محروم کنیم؟ یا تقدیس کرده و بر لب طاقچه بگذاریم؟ یا نه، از میراثی که به جای مانده، برای ترقی جامعه اسلامی استفاده کنیم.

    منبه:ایکنا

    آخرین ویرایش: جمعه 12 مرداد 1397 07:22 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا شنبه 26 خرداد 1397 02:43 ب.ظ نظرات ()

    هوالمحبوب

    خاطراتم از دوران انقلاب 

    متولد نهم آبان 1341 به نقل از مادر و متولد پانزدهم فروردین 1342 به نقل ازشناسنامه ،به گفته مادرم شناسنامه ام را به خاطر اختلاف با پدر دیر گرفتند


    سال  55 با آشنایی با شهید مرتضی توپچی در مدرسه راهنمایی اولین جرقه های انقلابی گری در ذهنم خورده شد در فعالیتهای اجتماعی مدرسه و ساخت کتابخانه و حتی کشیدن نقاشیهای سیاسی روی بوم که تا سالها در کتابخانه مدرسه نصب شده بود.

    به عنوان یک دانش آموز مستعد فعالیتهای مبارزاتی بین معلمین سیاسی چه مارکسیست و چه مذهبی شناخته شده بودم در سال 56 در اولین حرکت سیاسی در مدرسه شهید توپچی که آن زمان به نام مدرسه امیرکبیر واقع در یکی از مناطق جنوبی تهران محله غیاثی سابق شهید سعیدی فعلی در محله 17 شهریور جنوبی بعد از دستگیری موقت شهید توپچی توسط ساواک نقش لیدر را بازی کردم اولین تظاهراتهای دانش آموزی در این مدرسه شکل گرفت و تقریبا اولین شعار دهی ها در منطقه  بر علیه حکومت در این مدرسه شکل گرفت آن روزها شعار می دادیم فرشتگان زندانند دیوها آزادند بعد از چند روز معلم شهید با چهره ای داغون به مدرسه بازگشت حالا شهید توپچی عشق بچه های انقلابی مدرسه شده بود او یک مبارز مسلمان بود یک معلم مسلمان و سیاسی و مبارز در جمع تعدادی از معلمین مبارز و مارکسیست اما صداقت مبارزاتی او صداقت اسلامی او باعث جذب افرادی مثل بنده به سوی او شد  در سال تحصیلی 56،57به هنرستان شماره شش آن زمان و شهید مطهری واقع در خیابان جهان پناه و یا شهید عجب گل فعلی در رشته اتومکانیک برای ادامه تحصیل وارد شدم تنها به دلیل اینکه صبحها بتوانیم به نزد شهید توپچی برویم شیفت بعدازظهر را انتخاب کردیم و تا زمان شهادت شهید توپچی همواره در کلاسهای وی وقت و بی وقت حاضر می شدیم بقدری که صدای مدیر مدرسه جناب صافی در آمده بود که مگر شما از این مدرسه نرفته اید برای چه به این مدرسه می آیید .

    در اولین تظاهراتها  با دیگر  بچه های مدرسه  شهید توپچی فعالانه شرکت می کردیم ، مسجد جامع بازار که منجر به حمله عوامل رژیم شاه به مسجد شد تقریبا اکثر شاگردان شهید مرتضی توپچی حضور داشتند  و بعد از آن در اکثر تظاهراتهای منطقه و دیگر در کل تهران  همراه با تعدادی از دوستان نقش فعالی داشتم بقدری در محل توسط گاردیهای مستقر در منطقه شناخته شده بودم که بارها توسط آنها برای دستگیری ام اقدام شد که از معرکه در رفتم جز یک بار که بعد از تظاهرات دستگیر شدم و با قنداق تفنگ حسابی از خجالتم در آمدند و  کتکم زدند البته آن زمان جثه بسیار کوچکی داشتم بیشتر به عنوان یک بچه تخص و شیطان که همه جا هست آنها می شناختند  برای همین وقتی یکی از دوستان که جثه بزرگتری داشت به آنها گفت برای چه می زنید مرا رها کردند و او را به زیر بار کتک گرفتند که من سریع فرار کردم و سی چهل متر جلوتر شروع کردم به آنها مرگ بر شاه گفتن آن دوستم بعدا در جبهه به شهادت رسید یادش به خیر نامش حسین بود و بچه محل ما

    در تظاهراتهای مهم در تهران معمولا حضور داشتم و مهمترین آن روز 13 آبان در دانشگاه تهران بود که بنده به اتفاقا تعدادی دیگر از دوستان  در داخل خود دانشگاه مشغول تظاهرات بودیم که حمله به دانشگاه شروع شد که ما مجبور شدیم از لای   نرده های ضلع شرقی دانشگاه از دانشگاه خارج شویم اما خیابانها پز از ماشینهای گارد بود همه تفتیش می شدندو ما با مصیبتی از آن معرکه بیرون آمدیم  خاطرم هست  در همان هنرستان بخاطر شعار نویسی بر علیه حکومت طاغوت و فعالیت سیاسی از هنرستان اخراج شدم مدارس اطراف هم به هیچ وجه دیگر مرا ثبت نام نکردند حتی به دبیرستان (ابوریحان)همت به اتفاق مادرم رفتم تا مدیر فهمید من کی هستم گفت نه خانم ایشان را به هیچ وجه نمی توانیم ثبت نام کنیم  تا  اینکه در یکی از جنوبی ترین مناطق که نزدیک منزل بود منطقه هاشم آباد تهران مجتمعی بود که مدارس ابتدایی و  راهنمایی و دبیرستان با هم بود در آنجا ثبت نام کردم که بعد از مدتی آنجا هم بواسطه تظاهرات به تعطیلی کشیده شد   دیگه کار من این شده بود که از صبح در تمام خیابنهای تهران هر جا تظاهرات بود شرکت کنم کافی بود دودی را  در آسمان ببینیم به هر وسیله ای بود خودم را به انجا می رساندم از جنوبی ترین و شرقی ترین نقطه تهران به شمالی ترین و غربی ترین نقطه تهران هر جا تظاهرات بود منم بودم به حدی که برای خیلی ها گاو پیشانی سفیدی بودم که حضورم یعنی ایجاد شلوغی و تظاهرات ازدوازده بهمن که امام وارد شد دیگه یک پارچه آتش بودم در این ده روز دو بار به دیدن امام رفته بودم در سن 17 سالگی به روایتی 15 سالگی یک انقلابی تمام عیار شده بودم  تا زمان پیروزی انقلاب صبح 21 بهمن روز حمله به همافرها روبروی بیمارستان جرجانی ما  خیابان دماوند روی پشت بام یک گاراژ کوکتل مولوتف درست می کردیم چون شنیده بودیم قرار است به همافرها حمله شود  بعدش من برای سر زدن به منزل و خبر دادن به مادرم که چند روز بود از من بی خیر بود بیرون آمدم بیرون هنوز گاردیها دو تا خیابان پایین تر بغل کلانتری خیابان صفا حضور داشتند که من در حین راه رفتن به هر کسی می رسیدم می گفتم همافرها را دارند می کشند بیایید به انقلاب بپیوندید و می گفتم کوکتل درست کنید در همین حین بفاصله سی چهل متری  گاردیها سرپیچ یک خیابان وقتی به چند نفر که درب مغازه ای ایستاده بودند و داشتم  برای آنها هم توضیح می دادم  یکی از آنها دست مرا سریع گرفت گفت این خرابکار را باید به کلانتری تحویل بدهیم در یک لحظه دولا شدم و با دست دیگرم که آزاد بود کاردی را که به ساق پام با کش بسته بودم بیرون کشیدم و آن مرد با دیدن کارد دستم را رها کرد و منم به سرعت در حالیکه او به سمت گاردیها می رفت و فریاد می زد و مرا نشان می داد فرار کردم و به خانه رفتم و به مادرم گفتم نگران من نباش و دوباره به میدان نبرد برگشتم 

    چیزی که الان در این سن برایم جالب است این است که من همه این مسیرها را پیاده می رفتم از میدان امام حسین تا انتهای (غیاثی ) شهید سعیدی و بعدش مجددا تا میدان ژاله سابق و شهدای امروزی که درگیری وجود داشت  پادگان تسلیحات در میدان شهدا مورد حمله قرار گرفته بود تیراندازی لحظه ای قطع نمی شد که پادگان به تصرف مردم در آمد ما وارد پادگان شدیم من از آنجا تنها یک کارد سنگری برداشتم و نمی دانم با چه سرعتی به شمال شهر رفتیم  هنوز هم یادم نیست اون روز چطور اینگونه انرژی داشتیم اصلا با چه وسیله ای می رفتیم انگار اون روز در ابرها سیر می کردیم و طی الارض می کردیم یادش به خیر وقتی به شمال شهر رفتیم  به پادگانی که نزدیک کاخ بود حمله شده بود و افراد زیادی دستگیر شده بودند ما مجددا به سمت جنوب تهران راه افتادیم از تجریش به سمت جنوب ولیعصر به صورت تظاهرات در حرکت بودیم که  یکی از طبقات هتل آزادی به سمت ما تیزاندازی شد یادمه آنجا کتم را داخل یک مغازه جا گذاشتم  به سمت جنوب شهر ادامه مسیر دادیم در درگیری کلانتری بهارستان و مولوی شرکت کردیم البته معمولا درگیریهای اصلی تمام شده بود که ما می رسیدیم تمام مناطق امنیتی و انتظامی حکومت به تصرف مردم در می آمد حوادث پی درپی اتفاق افتاد همه اش هم به خاطر این بود که امام گفت بریزید تو خیابون فکر می کنم تو میدان بهارستان بود که  سوار یک زیل ارتشی  که دست مردم بود شدم  اینجا دیگه تنها بودم تو زیل تعدادی از مجاهدین و چریکهای کمونیست بودند که از صحبتهایشان فهمیدم آنها  چریک  هستند   ، صورتهایشان را پوشانده بودند همه اسلحه داشتند جز من که یک کارد سنگری داشتم به من می گفتند برای چی می آی تو که سلاح نداری می گفتم نگران نباشید من از پس خودم بر میام و با آنها در همه شهر دور می زدیم از جنوبی ترین نقطه شهر رفتیم تا صداو سیما و دیگر فردای همان روز بود که انقلاب به پیروزی رسید و بانگ پیروزی انقلاب بلند شد 

    للّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عج)

    آخرین ویرایش: شنبه 26 خرداد 1397 10:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا پنجشنبه 17 خرداد 1397 10:12 ب.ظ نظرات ()
    هوالمحبوب
    فردا روز محرومین و.مستضعفین  جهان و اعتراض انها به همه دنیای استکباری برای حمایت از هفتاد سال جنایت و خباثت و حمایت از کثیف ترین رژیم نامشروع جهان است 
    فردا روز تک تک انقلابیوت جهان است این مرگ بر اسراییل ها باعث اتحاد و وحدت امت اسلامی و قوت و قدرت مبارزین فلسطینی و ضعف و تحقیر و به امید خدا نابودی هر چه سریعتر رژیم نامشروع و کودک کش و تروریست پرور صهیونیستی می شود 
    فردا هر جا هستیم وظیفه اعتقادی , انسانی و انقلابی همه ماست که در راهپیمایی روز قدس شرکت کنیم و فریاد مرگ بر اسراییل و امریکا را سر دهیم.
    #مرگ_بر_اسراییل 
    #مرگ_بر_آمریکا
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 خرداد 1397 10:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا پنجشنبه 17 خرداد 1397 01:54 ب.ظ نظرات ()
    تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند

    تا مبارزه هست ما هستیمبه گزارش بولتن نیوز :هر چند ملت ایران در خرداد 1368 امام خمینی(ره) که وجود او تاریخ را به دو قسمت قبل و بعد از خود تقسیم کرد از دست داد ولی راه آن حضرت برای همیشه تاریخ ماندگار بوده و راهنمای مسیر مردم و مسئولین در نظام اسلامی است و همان‌طور که آن پیر سفر کرده فرمود؛ تا مبارزه هست ما هستیم.

    «خرداد» برای ملت ایران ماهی است که با نام و یاد امام خمینی(ره) عجین شده است، قیام خونین 15 خرداد 1342 و فوت جانسوز امام امت در خرداد 1368 دو رویدادی است که برای همیشه تاریخ کام مردم این سرزمین را تلخ کرده است، با درگذشت امام امت، خبرگان در انتخابی تاریخی و سرنوشت‌ساز به ادامه همان مسیری که حضرت روح الله از آغاز مبارزات در آن گام گذاشته و ممارست به خرج داده بود رای داد و امروز نزدیک سی سال از آن روزهای تلخ می‌گذرد و راه و مرام امام پیش‌روی ما است.
    آنچه در این میان تلخ می‌نماید تلاش برخی شخصیت‌ها و گروه‌ها برای تحریف خط و راه امام است، خطی که اصول آن در «صحیفه امام » موجود و همه ساله و در سخنرانی‌های متعدد به خصوص در مراسم گرامیداشت آن عزیز به عرش سفر کرده از سوی حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب تبیین می‌شود.


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 خرداد 1397 01:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا دوشنبه 14 خرداد 1397 09:49 ب.ظ نظرات ()
    امروز جوانان ما کاری کردند که ما به قدرت اول موشکی منطقه تبدیل شده ایم و دشمن می‌داند که اگر یکی بزند، ده‌‌تا می‌خورد

    ۱۰ نکته کلیدی از سخنان امام خامنه‌ایبه گزارش بولتن نیوز امام انقلاب در سخنرانی پور شور خود در مقابل چشمهای هزاران نفر و بینندگان جهانی به  ده نکته  مهم اشاره کردند که راه و مسیر را برای همه ما روشن کردند این راه مرد ان و زنانی می خواهد از جنس فولاد 

    10 جمله مهم از سخنان ایشان را در ذیل بخوانید:

    دشمن می‌داند که اگر یکی بزند، ده‌‌تا می‌خورد
    1- ساخت موشک های گوناگون و اقتدار موشکی موجب ایجاد امنیت در کشور است؛ همین شهر تهران روزگاری در زیر آتش موشک های شبانه روزی دشمن می‌سوخت، خانه ها خراب می‌شد انسان‌ها کشته می‌شدند، شهرهای دیگر مثل اهواز و دزفول که جای خود دارد، ما وسیله دفاع نداشتیم و مجبور بودیم که دست روی دست بگذاریم، امروز جوانان ما کاری کردند که ما به قدرت اول موشکی منطقه تبدیل شده ایم و دشمن می‌داند که اگر یکی بزند، ده‌‌تا می‌خورد

    دروغ است که می‌گویند اگر همین برجام معیوب نباشد، جنگ می‌شود
    2- امروز برخی در کشور درصدد این هستند که یک شکل معیوب از برجام را به کشور تحمیل کنند، یک عده‌ای در داخل می‌گویند این نشود، جنگ می‌شود، نه آقا! این دروغ است، این تبلیغ به نفع دشمن است.

    برنامه قطعی دشمنان: ایجاد آشوب در کشور
    3- برنامه قطعی دشمنان این است که در کشور آشوب به پا کنند، اما سر آنها به سنگ خواهد خورد کما اینکه تا حال هم خورده است؛ نقشه دشمن این است که از مطالبات مردمی، سواستفاده کنند؛ ممکن است در یک شهر یا نقطه ای از کشور مطالبه ای داشته باشند و جمع بشوند، دشمن در یک چنین مواردی نقشه می‌کشد و اشرار و انسان های خبیث به تعداد معدود را وارد اجتماعات می کنند تا اجتماعات را به حرکت آشوبگرانه تبدیل کنند تا کشور را بدنام کنند و این نقشه دشمن است.

    "خواب آشفته"
    4- از برخی حرف‌های بعضی از دولت‌های اروپایی اینجور بر می‌آید که توقع دارند ملت ایران هم تحریم‌ها را تحمل کند و هم از فعالیت هسته‌ای خود دست بکشد و محدودیت‌ها را ادامه دهد. من به این دولت‌ها می‌گویم بدانند که این خواب آشفته تعبیر نمی‌شود.

    "حبس هسته‌ای"
    5- ملت و دولت ایران تحمل نمی‌کند هم تحریم شود و هم "حبس هسته‌ای" باشد. سازمان انرژی هسته‌ای موظف است سریعا آمادگی لازم برای رسیدن به 190 هزار سو را فعلا در چارچوب برجام فراهم کند و برخی مقدمات دیگر را که رئیس‌جمهور دستور داده از فردا آغاز کند.

    وای از این همرهان سست کمربند!
    6- در جبهه‌ی مخالفین امام، ناکثین یعنی بیعت‌شکنان، همان همرهان سست‌کمربند بودند؛ وای از این همرهان سست کمربند

    همان راه امام را مو به مو دنبال کرده ایم
    7- ما بعد از امام همان راه امام را مو به مو دنبال کرده ایم و انشالله دنبال خواهیم کرد. دچار انفعال و ضعف نمی شویم و به حول وقوه الهی، در برابر زیاده خواهی و زورگویی بیگانگان و دشمنان می ایستیم، هیجان زده و احساسی تصمیم نمی گیریم و به جای متن به حاشیه هایی که برای ما می سازند، معطل نمی شویم و اولویت ها را تشخیص می دهیم و به توانایی مردم و جوانان اعتماد می کنیم و به دشمن مطلقا اعتماد نمی کنیم

    "نه ملت را شناختند و نه نظام را"
    8- امروز، نقشه دشمن فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار عملی است؛ هدف هر سه نوع فشارهای دشمنان، سیطره بر کشور عزیز ما ایران است همچنانی که بر کشورهای بدبخت و روسیاه منطقه تسلط دارد. فشار اقتصادی و تحریم، جلوگیری از همکاری کشورها در حوزه اقتصادی با ما است؛ با فشار اقتصادی و تحریم می خواهند ملت ایران را به ستوه بیاورند تا نظام اسلامی ناچار بشود، تسلیم زورگویی های ما بشود، نه ملت را شناختند و نه نظام را شناختند.

    امام مقابل صحابه قدیمی خود ایستاد
    9- امام در برابر آمریکا مثل کوه ایستاد. در برابر فتنه‌های داخلی حتی در برابر شاگرد و صحابه قدیمی خود به خاطر اینکه رفتار او را بر خلاف حق مشاهده می‌کرد، بدون هیج ملاحظه‌ای ایستاد.

    پیام به جوانان عرب زبان: برای آزادی کشورهای‌تان آماده شوید
    10- شما جوانان عرب، امروز ملت‌هایتان به شما امید بسته‌اند، خود را برای روزی که کشورهایتان از نعمت آزادی و استقلال بهره‌مند شوند آماده کنید.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 09:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا پنجشنبه 10 خرداد 1397 10:32 ق.ظ نظرات ()

    علیرضا زاکانی نوشت:

    ناصر ملک مطیعی از دنیا رفت
    ۱. برخی‌ها -ازجمله بعضی‌سلبریتی‌ها که بارها ضدیت‌شان با اسلام اشکارشده- به انتقام گیری مشغول شدند!
    ۲. دوستان جوان انقلابی هم آقایان خاتمی و مخملباف و... را مقصر دانسته و روایت‌گری تاریخ را آغاز کردند، که جای خودش مفید است اما کافی نیست.
    ۳. برخی هم به دوران سیاه وی در قبل از انقلاب پرداختند و امروز با در نظر گرفتن همان چهره پیشین به او تاختند! گویی آدمی هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند و چیزی به نام توبه هم وجود ندارد. 
    ۴. ای کاش مصاحبه مرحوم ملک مطیعی از صداوسیما پخش می شد تا اینگونه قضاوت عجولانه نمی کردیم.

    بنده مصاحبه ملک‌مطیعی را دیدم؛ او از انقلاب اسلامی به عظمت یاد کرد، رزمندگان دفاع مقدس را بارها قهرمان واقعی نامید و یکی از آرزوهای بربادرفته خود را عدم حضور در جبهه دانست، با انتقاد از سینمای قبل‌ازانقلاب، پیرامون سینمای بعدازانقلاب به بزرگی یاد کرد و ملت ایران را مکرر ستود. 
    مرحوم ملک مطیعی حتی بعد از عدم پخش مصاحبه از صداوسیما هم حاضر نشد همراه رسانه های بیگانه لجن پراکنی کند.
    ۵. حالا که آن مرحوم به دیار باقی شتافته و باید از سرنوشت سیاه گذشته او عبرت و پند گیریم و با اوصاف ذکر شده برای ایشان غفران الهیرا درخواست کنیم چرا اینگونه قضاوت می کنیم؟
    و سخن اخر... 
    در مواجهه با مسئله مرحوم ملک مطیعی خوب عمل نشد.
    به هر حال باید به مسوولان صدا و سیما خرده گرفت و ارزش امکان بزرگی به نام رسانه ملی را به آنان گوشزد کرد تا اینگونه فرصت ها و عبرت آموزی هایی را به باد ندهند.

     حکایتی دیگر از ناصر ملک مطیعی

    اما نظر حقیر در خصوص ناصر ملک مطیعی این است

    ایشان نماد سینمای فاسد و فحشا پرور دوران طاغوت است همانند بسیاری دیگر از هنرپیشه ها که با پیروزی انقلاب ترک وطن کردند و به دامن دشمنان ملت ایران پناه بردند و در طول همه این سالها هر چند وقتی حمله ای به انقلاب کردند و یا دشمنان انقلاب همنوا شدند

     اما ناصر ملک مطیعی حال به هر دلیلی که در ایران ماند و به زندگی خودش مشغول شد کار اقتصادی خودش را کرد و سعی کرد از حاشیه ها دور باشد، حال خودش می داند و خدای خودش در آن دنیا  اگر توبه کرده خوشا به سعادتش  و اگر مثلا مثل گوگوش مترصد خروج از ایران بود تا بازهم به اوج بی حیایی اش برسد بازهم خودش می داند و خدایی که امروز تنها اوست که کمک حالش است.



    آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 خرداد 1397 02:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا چهارشنبه 9 خرداد 1397 12:47 ب.ظ نظرات ()

    معتمدی‌نژاد در محضر رهبر معظم انقلاب:

    شکاف میان دارندگان و محرومان از مسکن بیشتر می‌شود/صداوسیما به روابط‌عمومی دولت و کارخانه سلبریتی‌سازی تبدیل شده است

    خبرگزاری فارس: شکاف میان دارندگان و محرومان از مسکن بیشتر می‌شود/صداوسیما به روابط‌عمومی دولت و کارخانه سلبریتی‌سازی تبدیل شده است

    دبیر اتحادیه جنبش عدالتخواه دانشجویی گفت: هنوز مسئله مسکن حل نشده است و هرروز اجاره‌نشین‌ها به دره فقر سقوط می‌کنند و شکاف میان دارندگان و محرومان از مسکن بیشتر می‌شود.

    انتقادات تند دانشجوی عدالتخواه از قوه قضاییه در محضر رهبر انقلاب اسلامی 
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 خرداد 1397 12:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • حاج رضا سه شنبه 8 خرداد 1397 09:26 ب.ظ نظرات ()
    این كفتار منش ها مدتی بود ك بیكار شده بودند و مغزشون به حالت استند بای رفته بود تا اینكه ماجرای تجاوز این ناظم پدید اومد !
    پس فورا زبان از نیام بركشیدند و از نو حملات خود را با تركیب ٦-٦-٦ به اسلام و نظام و انقلاب اغاز كردند
    وا مصیبتاااا اینم از اسلامتون
    وا علینژادااا به دادمون برس
    .
    یعنی عقل رو میخوان همینجور مُشما كشیده بدن دست خدا
    اخه اون الندگ ك خودش قربانی جنسیه 
    تو دیگه كی هستی ك دست به دامن اون دیوانه كیجا شدی
    تو دیگه چه مادری هستی ك این شده بچت
    این بچه نتیجه ی تربیت خودته نه تربیت اسلامی
    حالا جلوش ماهواره روشن كن 
    توی گوشی و كامپیوترش رو هم چك نكن تا حسابی پوزیشن های سامورایی رو یادبگیره
    تازه هنوز سند ٢٠٣٠ ك شماها عاشقشید جز به جز اجرا نشده وگرنه پسرت رو حامله میكردن برات میفرستادن
    همون سندی ك اموزه های اسلامی رو خشونت میدونه و لفظ شهید و ایثار و شجاعت رو دیلیت كرده

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 خرداد 1397 12:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 545 1 2 3 4 5 6 7 ...