حاج رضا جمعه 7 مهر 1396 11:03 ق.ظ نظرات ()
بمیـرد آنڪه زمیـن زد تـنِ جـوان مرا
گرفٺ، جـان تـو را و گرفٺ ، جـان مرا
زمیـن زدند ، تـو را و زمیـن زدند ، مرا
خــدای من بڪُشـد مـَردمِ زمـانِ مرا
عصای پیری من بودی و شڪستہ شدی
پس از تو لـرزه گرفتہ ‌سٺ ، زانوان مرا
به روی صورٺ سرخٺ، محاسنم خون شد
گرفته خـون دهانـٺ، همه دهـان مرا
زمین ڪرب وبلا سرخ شد ز قصه ی من
به روی خاڪ نوشتنـد، داستـان مرا
تـمام زندگــی ام را ڪنـار هم چیــدم
گرفته اسٺ عبایــم، همه جهــان مرا
نمـازِ مغـربِ من در بهشـٺ اقامه شود
مـوذنــم ... تو در آنجـا بگـو اذان مرا

نــوكـــر نـوشـــت:
پیکرت مانند تسبیحی است که از هم وا شده
 تیغ و تیر و نیزه روی بیت بیتت جا شده
 طعنه و زخم زبان قد تو را خم کرده است
 قد تو حالا شبیه مادرم زهرا شده...
صلی الله علیڪ یا سیدناالمظلوم یااباعبدالله الحسین
یا حسین....